ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
474
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بنابر اندازهگيرى و محاسبهء ايرانيان مرند در سى و هفت درجه و پنجاه دقيقهء عرض شمالى و هشتاد و يك درجه و پانزده دقيقهء طول شرقى واقع است ؛ و برخى بر اين عقيدهاند كه مرند همان شهرى است كه بطلميوس آن را مانداگارانا ) Mandagarana ( ناميده است . چون مرند و نخجوان آن عظمت و شكوه نداشتند كه از آنان نقشهبردارى كنند دستور اين كار را ندادم . اين نكته نيز گفتنى است بنا به رواياتى كه از ارامنهء روزگاران قديم نقل شده نوح پيغمبر در مرند به خاك سپرده شده ، و اصولا نام اين شهر از كلمهاى كه در زبان ارمنى به معنى مدفن است اشتقاق يافته است . همچنين مىگويند زمانى كه هوا كاملا صاف و زدوده از ابر و گرد و غبار باشد كوهى كه كشتى نوح بر سر آن آرام گرفت ديده مىشود ؛ و نيز مىگويند به هنگامى كه فضا كاملا صاف و آسمان بىابر باشد كوه آرارات از تبريز به چشم مىنمايد . روز شانزدهم چهار فرسنگ رفتيم . راه امروز از ميان كوههايى مىگذشت كه بسيار بار كاملا به هم نزديك مىشدند ، امّا به يكديگر نمىرسيدند . ساعت ده صبح به صوفيان رسيديم . اين شهركى بود كه در دشتى گشاده و پر از آب و حاصلخيز و درختناك افتاده بود . « 1 » به اعتقاد گروهى صوفيان همان سوفياى ماد باستان مىباشد . برخى مىگويند صوفيان مشتق از صوفى است و هنگامى كه شاه اسماعيل به قصد اقامت در تبريز اردبيل را ترك كرد گروهى از صوفيان در آنجا رحل اقامت افگندند و بدين مناسبت صوفيان نام گرفت . شب هنگام بارون آزاريك اين مرد پاك نهاد و صميم ارمنى گذرنامهء من با سفارشنامههايى را كه از استانداران ارمنستان و گرجستان گرفته بودم برداشت ، و قبل از من عازم تبريز شد . به وى دستور دادم سفارشنامهها را از نظر مسؤولان گمركات تبريز بگذراند و از سوى من از آنها خواهش كند كه به مأموران خود دستور دهند هنگام ورود من و همراهانم به شهر هيچگونه مزاحمت به عمل نياورند ؛ و روز بعد آگاه شدم آذريك مأموريت خود را به تمامترين و نيكوترين صورت انجام داده است . روز هفدهم بعد از سپردن شش فرسنگ راه در مسير روزهاى پيش و عبور از
--> ( 1 ) - گملى كاررى ) gemelli carreri ( كه در سال 1697 ميلادى - 1076 خورشيدى از صوفيان گذشته نوشته است بهتر است صوفيان را جنگل به شمار آورد نه شهرك زيرا داخل آن مخصوصا اطرافش آنقدر درخت و باغ زياد است كه تا كسى وارد آن نشود خانههايش را نمىبيند .